تحليل ساختار روايي در انيميشنهاي چندجهاني (مطالعه موردي: ريك و مورتي)
دانشکده هنرهای دیجیتال
کارشناسی ارشد- تهیهکنندگی پویانمایی
احمدسفلایی
عبدالرضا صالحی
محمدحسن فردوسی زاده
------
-------
1404-08-10
-------
هدف: فراگيري و گسترش روايتهاي چندجهاني در رسانههاي معاصر، بهويژه در بستر انيميشن، نظريههاي روايتشناسي كلاسيك را با چالشهاي مفهومي و تحليلي مواجه ساخته است. تحليل اين آثار نيازمند بررسي و مطالعه عناصر روايي در روايتها است تا روايتي پيچيده و نوين خلق گردد. اين آثار با برهم زدن پيشفرضهاي ثابت، نيازمند ادغام و بازآرايي نظريههاي موجود براي خلق يك مدل تحليلي يكپارچه هستند؛ كه قادر به تبيين رابطه ميان ساختار روايي غيرخطي و فرايندهاي پيچيده تكوين هويت باشند. از اين رو، با تدوين و تلفيق، نظريه زمان ژنت و نظريه چندجهاني ماريلور رايان، به بررسي و سازوكارهاي روايي اثر ميپردازد. هدف اصلي اين پژوهش، كالبدشناسي شاختار داستان و روايت غيرخطي، انيميشن ريك و مورتي را بهعنوان يك مطالعه موردي چندجهاني تحليل ميكند. در ادامه به اهداف فرعي حول محور بررسي نقش عناصر فضا-زمان در جهانهاي ممكن و تحليل چگونگي تعاملات و دسترسي بيناجهاني و تكوين شخصيتها ميپردازد. روششناسي پژوهش: اين پژوهش كيفي و توصيفي-تحليلي است كه از رويكرد مطالعه موردي استفاده ميكند. در مرحله نظري، مدل تحليلي از طريق تلفيق مؤلفههاي زمان روايي (ترتيب، ديرش، بسامد) و مؤلفههاي جهانهاي ممكن (نوع جهان، دسترسي) تدوين شد. در مرحله تحليلي، نمونه موردي شامل اپيزودهاي منتخب داراي تمهاي چندجهاني از سريال ريك و مورتي انتخاب شده است و بهصورت هدفمند براساس مفاهيم ذكر شده بررسي شدهاند و براي هر مؤلفه جدولي در نظر گرفته شده است؛ در ادامه قياس اين انيميشن با دو انيميشن ديگر در حوز? چندجهاني صورت گرفته است. يافتهها: يافتهها حاكي از آن است كه ساختار روايي ريك ومورتي از طريق تغيير در مؤلفههاي زماني موجب واسازي نظم خطي كلاسيك، به عنصر فضا عامليت ميبخشد. سياليت زمان از طريق دستكاري در مؤلفههاي ترتيب، ديرش و بسامد و جهانها حاصل ميشود. در نتيجه، مكان از پسزمين? منفعل به يك نيروي روايي بدل ميشود كه قوانين هستيشناختي آن مستقيماً بر كنش، شخصيت و منطق رويدادها حاكم است. ابزارهاي علمي-تخيلي دسترسي به جهانهاي ديگر، بهمثاب? موتور محرك اصلي روايت، جايگزين زنجيرهي علت و معلولي كلاسيك ميشوند و ضمن پيشبرد پلات، زمينه چالشها و تحولهاي هويتمحور در شخصيتها را فراهم ميآورند. علاوه بر اين شخصيتهاي حاضر در سريال از ماهيت چندجهاني و ساختار روايي آگاهاند و خود به عاملي براي برهم زدن نظم خطي و شكستن ديوار چهارم تبديل ميشود. نتيجهگيري: در نهايت، اين پژوهش استدلال ميكند كه شيوه ساختار روايي در ريك و مورتي، مدلي از روايت غيرخطي را ارائه ميدهد كه در آن، انسجام داستان از طريق شبكهاي از روابط منطقي بيناجهاني و كنشهاي همزمان تامين ميشوند. اين مدل، يك ساختار كلان اپيزوديك و شبكهاي را جايگزين روايت كلان خطي ميكند؛ در هر كدام از اين روايت كلان يك ريز روايت وجود دارد كه در راستاي روايت اصلي حركت ميكند، اما هركدام زمان، مكان، تعاملات با جهان ديگر را نشان ميدهند. بدين ترتيب، ظرفيتهاي جديدي را براي تحليل و خلق آثار در چندجهاني ميگشايد.