در تاریخ سینما نقل شده است که نخستینبار آلمان نازی در جریان جنگ جهانی دوم به اهمیت پیوست رسانهای جنگ با بهرهگیری از رسانههای مدرن پی برد و از آن سود برد؛ تا جایی که حتّی افسران ارشد نظامی دستور داشتند برای فراهم شدن شرایط مطلوب به منظور فیلمبرداری با تجهیزات سینمایی آن زمان، اجرای عملیاتهای نظامی را به تأخیر بیندازند. چند سال بعد، در آمریکا، یکی از درخشانترین استعدادهای فیلمسازی هالیوود، فرانک کاپرا، برای ساختن مستندهایی به منظور متقاعد کردن افکار عمومی مردم این کشور برای ورود به جنگ، به استخدام ارتش درآمد. شاید در زمانه حاضر، در جهانی که با بازنماییها و حادواقعیتهای متأثر از رسانهها معنا مییابد، جنگافروزان برای به کار بستن این قاعده در گرماگرم جنگها، دست بازتری هم پیدا کرده باشند. امّا نباید از نظر دور داشت که این قاعده بازی را فاتحان و جنگافروزان عالم و فریفتگان دستیابی به قدرت قاهره مادی وضع نکردهاند.
نمایشیسازی جنگ، بیش از آنکه قاعدهای برای بازی قدرت جنگافروزان باشد، سنتی الهی است و برجستهترین گواه آن برای ما مسلمانان، قرآن است؛ آنجا که در گرماگرم جنگهای مسلمانان به رهبری پیامبر (ص)، آیاتی برای فهم آرایش صحنهای میدان نبرد، کنشگران و مقاصد آن نازل میشد که درک یاران و اصحاب ایشان را از «حقیقت جنگ» زیر و زبر میساخت. این یعنی، نباید روایت و نمایشیسازی جنگ، صرفاً ابزاری در دستان قدرتهای شیطانی و سلطهجو فرض شود؛ بلکه این مسیری است که مدافعان و رزمندگان جبهه حق نیز، ولو با برخورداری از امکانات رسانهای اندک و کماثرتر، باید به موازات مقاومت در میدان نبردهای نظامی، به پیمودن آن اهتمام کنند.
جنگهای تهاجمی، شاید غیراخلاقیترین وجه حیات اجتماعی بشر باشند که لازم است از نظر اخلاقی برای افکارعمومی توجیهپذیر جلوه کند! این مسئله پیچیده و متناقضنمای فرهنگی، با بهرهگیری از بلاغت رسانهها حل و فصل میشود. بلاغت رسانهها، میدانهای جنگ را به مثابه صحنههای نمایش برپا میکنند؛ آنجا قهرمانهایی هستند که با ضدقهرمانها درگیرند، ابزارها و تمهیداتی را به کار میگیرند تا به هدفی که فقط با شکست دادن دشمن در میدان نبرد (یا صحنه نمایش) محقق میشود، دست پیدا کنند. قدرتهای استعماری در این کار، کارآزمودهاند؛ امّا این واقعیت نباید موجب شود که بلاغت رسانهای صرفاً به منزله عمل یا ابزاری نامشروع در خدمت مقاصد سلطهطلبانه فهمیده شود. هر جنگی، دو طرف دارد: مدافع و متجاوز، یا به عبارتی معنامحور حق و باطل. طرف مدافع حق نیز میتواند از بلاغت رسانهها بهره گیرد و هدفش از این کار فراهم آوردن پادزهری برای مسمویت اذهان و افکار عمومی، تحت تأثیر تبلیغات متجاوز است.
رسانههای استعماری با تمام توان فعال بوده و هستند و باید پذیرفت که از حیث منطق عملیاتی، ابتکار عمل و تفوق فناورانه و توان تولید محتوا نیز متأسفانه دست برتر را دارند. آنها راهبردهای متنوعی را برای نمایشیسازی جنگ در سطوح مختلف این جبهههای چهارگانه دنبال کردهاند. ولی این همه به معنای از پیش باخته بودن ما در عرصه جنگ رسانهای نیست. یکی از پیشنهادهای اقدام برای شکست نمایشیسازی جنگ در چهارچوب خوانش مرجح رسانههای استعماری، تجزیه و تحلیل راهبردها، سکوها و تکنیکهای رسانهای دشمن بهمنظور ایجاد نیروهایی در جهت خلاف هدایت تبلیغاتی دشمن، در جبهههای مختلف است؛ به گونهای که الهامبخش طراحی اقدام و تولید محتواهای رسانهای مؤثّر واقع شود. ما برای ورود مؤثّر به میدان جنگ رسانهای هم حجت اخلاقی، داریم و هم حجت عقلانی و دینی. سربازان این میدان رزم، باید در میان ما دانشجویان هنر و رسانه تربیت شده باشند.
آرین طاهری - پژوهشگر و کارشناس رسانه

نظر شما