در دنیای رسانههای ۲۴ ساعته، ما دیگر مخاطب منفعل پیام نیستیم؛ بلکه در معرض پیامهای مختلف قرار گرفتهایم. در زمانی که خبر، تحلیل و تصویر به فراوانی تولید میشود، مرز میان آگاهیبخشی به مخاطب و همچنین جهتدهی خزنده به افکار از میان رفته است. رسانهای همچون ایران اینترنشنال، با ساختاری ظاهراً حرفهای و پرزرقوبرق، برای ما ایرانیان دقیقاً در مرکز این جهتدهی خزنده ایستاده است.
این شبکه، گرچه خود را آینهای بیطرف در بیان واقعیتها نشان میدهد، اما بررسی دقیق محتواهایش نشانگر آن است که بیش از ۹۵ درصد تمرکز خود را بر اخبار و تحلیلهای مربوط به ایران گذاشته و تنها بخشی اندک را به رویدادهای جهانی اختصاص میدهد. در نگاه اول شاید این رویکرد، خدمت به مخاطب ایرانی به نظر برسد، اما لایههای زیرین آن نشانگر نوعی سوگیری سیستماتیک است که با شیوههایی روانی و تکرارشونده، سعی کرده ذهن مخاطب را تحت نفوذ خود قرار دهد.
«رسانهای که از راه دور هدایت میکند»
ایران اینترنشنال را رسانهای شناختم که میکوشد تا از دور، افکار و عواطف مخاطبش را هدایت کند. به بیان ساده، این رسانه نه الزاماً از طریق فریب مستقیم، بلکه از طریق تکرار گزینشی و روایت برساخته رویدادها، تلاش میکند نسخهای از واقعیت را تولید کند که در طول زمان، به تنها واقعیت ممکن در ذهن بینندهاش تبدیل شود. در این فرایند، ذهن مخاطب آرامآرام از قدرت نقد، پرسشگری و حتی تعادل هیجانی تهی میشود و نتیجه، همان خواهد شد که جامعهشناسان ارتباطات از آن با تعبیر تخدیر ذهنی و اضمحلال تعادل روانی مخاطب یاد میکنند.
«اثر بلع وقتی مخاطب محتوا را میبلعد»
خاطرم هست که در یکی از کلاسهای دکتر ساروخانی او پدیدهای را با عنوان اثر بلع مطرح کرد؛ نوعی درهمتنیدگی روانیـرسانهای که در آن، مخاطب چنان وابسته به رسانه میشود که تجربه جدایی از آن، نوعی اضطراب و ناپایداری را در او ایجاد میکند. در واقع مخاطب به رسانه نیاز پیدا میکند اما نه از سر آگاهی، بلکه از سر اعتیاد...
در این وضعیت، مخاطب بدون شک و تردید، هرآنچه رسانه عرضه کند را میپذیرد و صرفاً محتوا را میبلعد که این وضعیت ناشی از فلج شدن اندیشهاش به دلیل اعتیادی است که دچارش شده است. این همان لحظهای است که اثر بلع، تبدیل به یک واقعیت روانشناختی میشود؛ یعنی مخاطب نه شنونده است و نه بیننده بلکه بلعنده محتوا است.
مصرف انبوه محتواهای رسانههایی مانند ایران اینترنشنال، مخاطب را دقیقاً در همین مسیر خطرناک اعتیاد و اثر بلع قرار میدهد. بنابراین پرهیز از مصرف انبوه محتواهای این رسانهها، ضروریترین اصل در سلامت روانی است. چون مصرف اعتیادگونه برای مخاطب، تصویری یکنواخت و تحریفشده از ایران میسازد که با واقعیتهای ایران امروز همخوانی ندارد.
چنین رسانهای در حریم امن خانه، مخاطب را در معرض نگرانی روحی و ذهنی قرار میدهد. بیننده شاید در فضای آرام خانه است، اما در بطن فرایند ارتباطی با رسانهای که به آن معتاد شده، ذهنش مورد هجوم مکرر تصاویر، واژهها و روایتهایی قرار میگیرد که استرس، اضطراب، ناامیدی و حتی پرخاشگری را بهصورت تدریجی در او میکارد.
در واقع وقتی خبرهای این رسانهها را که دنبال میکنی، حس میکنی همهچیز نابود شده است و هیچ آینده روشنی وجود ندارد.
«فریب ذهنی و عاطفی»
در دل این چرخه رسانهای، فریب ذهنی و عاطفی مخاطب نقشی محوری دارد. هر خبر و محتوا، طوری تنظیم میشود که احساسات خاصی را به مخاطب القا کند. این رسانهها با بهرهگیری از چنین تکنیکهایی، واکنش منطقی مخاطب را حذف و واکنشهای صرفاً احساسی را جایگزین آن میکنند.
بدین ترتیب، رسانه نهتنها آگاهی نمیدهد، بلکه با مدیریت احساسات مخاطب، قدرت داوری مستقل را از او می گیرد و او را از بازاندیشی بازمیدارد.
«مسئولیت مخاطب در برابر اثر بلع»
برای جلوگیری از گرفتارشدن در اثر بلع، نخستین گام بازگشت به استقلال فکری و مصرف رسانهای متنوع است. هیچ رسانهای نباید یگانه منبع معرفتی مخاطب باشد. آگاهی واقعی در تنوع دیدگاهها، با مقایسه روایتها و تمرین اندیشه انتقادی شکل میگیرد.
مخاطب باید توان تمییز میان تحلیل و تبلیغ را در خود تقویت کند، به محض آنکه رسانهای او را دچار اضطراب مزمن، خشم کنترلناپذیر یا احساس ناتوانی مطلق کرد، به آن رسانه بهعنوان رسانه مسخکننده شک کند.
پس، رسانهها از هر جنسی که باشند، اگرچه حامل خبر و آگاهیاند، اما میتوانند در لایههای زیرین خود ابزار نفوذ هم باشند و تفاوت میان آگاهی و اعتیاد رسانهای در همین مرز ظریف است.
داود نعمتی انارکی ـ عضو هیئت علمی دانشگاه صداوسیما

نظر شما