9 دی 1404 ساعت 14:50
کد خبر: 928
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

جانسون در آخرین فیلمش نه می‌تواند بلانک را در قصه جا کند، نه می‌تواند معمای قوی و جذابی طراحی کند و نه حتی می‌تواند بدیهی‌ترین کار در مدیوم سینما را انجام دهد: قصه‌گویی.

رویانیوز :: «بیدار شو مرد مرده» آخرین فیلم مجموعه «چاقوکشی» و آخرین اثر رایان جانسون، فیلمساز آمریکایی‌ست که در سال ۲۰۲۵ منتشر شد. در این فیلم نیز مانند دو فیلم قبلی، کارآگاه «بنوا بلانک» با بازی دنیل کریگ حضور دارد که باید پرونده قتلی مرموز در کلیسا را حل کند.
پس از موفقیت فیلم اول یعنی «Knives Out» اعلام شد که دو دنباله برای این اثر در نظر گرفته شده و دنیل کریگ با دستمزد نجومی صد میلیون دلاری برای بازی در نقش بنوا بلانک بازخواهد گشت. واقعیت این است که تا یک فیلم هالیوودی کمی مورد استقبال مخاطبان قرار می‌گیرد، فورا ساخت دنباله آن در دستور کار استودیوها قرار خواهد گرفت. عدم وجود ایده‌های قوی و دست‌اول در هالیوود، کمپانی‌ها را وادار می‌کند که آثار فعلی خود را تا جایی که مخاطبان آن را پس بزنند، کِش بدهند و بارها و بارها دنباله‌ها و اسپین‌آف‌های آن را بسازند. «چاقوکشی» هم از این قاعده مستثنی نبود و به محض فروش خوب فیلم و رسیدن به سوددهی برای استودیو، فورا ساخت دو دنباله برای آن تایید شد؛ پس از آن نتفلیکس، گرگ حال حاضر این روزهای هالیوود وارد شد و حق توزیع دو اثر را خرید.
مجموعه «چاقوکشی» به وضوح از رمان‌های آگاتا کریستی و آرتور کانن دویل الهام گرفته و حتی شخصیت کارآگاه بنوا بلانک نیز اشتراکات زیادی با شخصیت‌های هرکول پوآرو و شرلوک هلمز دارد؛ با یک کاراگاه خصوصی طرف هستیم که هرجا پرونده‌ای پیچیده درباره قتل یا سرقت وجود دارد، او نیز وارد می‌شود تا پرونده را حل کند. بنوا بلانک شخصیتی باهوش و ریزبین است که همواره لباس‌های رسمی می‌پوشد و به حل کردن پرونده‌های مرموز علاقه‌مند است. بلانک در فیلم اول سه‌گانه _که تنها فیلم قابل دفاع این مجموعه بود _ معرفی می‌شود و مسئولیت حل پرونده قتل یک نویسنده مشهور را به عهده می‌گیرد. در فیلم دوم یعنی «Glass Onion» بلانک به یک مهمانی مرموز دعوت می‌شود و درگیر یک قتل دیگر می‌شود. در نهایت، به «بیدار شو مرد مرده» می‌رسیم که به غیرقابل‌دفاع‌ترین فیلم تبدیل می‌شود.
فیلم‌های چاقوکشی، فیلم‌های ژانر هستند، یعنی فیلم‌هایی که به وضوح از مولفه‌های ژانرهای معمایی و کارآگاهی پیروی می‌کنند. یک کارآگاه، که باهوش، خوش لباس و کاریزماتیک است، و یک معما، که معمولا یک پرونده قتل مرموز یا یک سرقت استادانه است. حالا کارآگاه باید تمام تکه‌های پازل را کنار هم بذارد و معما را حل کند، و معمولا هم موفق می‌شود. این همان نقطه ضعف جدی فیلم «بیدار شو مرد مرده» است. فیلمی که کاملا در مسیری قابل پیشبینی و ژانریک حرکت می‌کند و جایی برای خلاقیت نمی‌گذارد.
داستان با فلش‌بکی طولانی که تمام پرده اول را پوشش می‌دهد، شروع می‌شود. یک کشیش جوان که سابقا یک بوکسور بوده، از طرف کلیسا به شهری کوچک فرستاده می‌شود تا درکنار مونسینیور ویکس، کشیش کلیسا با بازی جاش برولین، به موعظه مردم بپردازد. پرده اول تمام اطلاعات مورد نیاز را به مخاطب می‌گوید و تمام شخصیت‌ها را معرفی می‌کند تا در پرده بعد، آن‌ها را مظنون به قتل بدانیم و داستان با آن‌ها بازی کند. اما روایت به قدری سطحی و ضعیف است که هیچ شخصیتی به تکامل نمی‌رسد و همه در حد تیپ می‌مانند. بازیگران نیز در سطحی‌ترین حالت خود هستند و اسم‌های پرزرق و برقشان مانند جاش برولین، جرمی رنر، میلا کونیس و... نمی‌تواند نجاتشان بدهد.
با ورود بنوا بلانک به فیلم، پرده دوم و تلاش بلانک برای حل پرونده شروع می‌شود. به طور معمول، کارآگاهان در یک فیلم معمایی یا جنایی تلاش می‌کنند که تکه‌های پازل را کنار هم بگذارند و بدین طریق، در نهایت معما را حل کنند. در همین حین، شخصیت‌های مختلفی که هرکدام جایگاهی در داستان دارند، با کنش‌های غیرمنتظره معما را پیچیده‌تر می‌کنند یا در راستای عدم حل آن توسط کارآگاه کارهایی انجام می‌دهند. این کنش‌ها، به قصه‌های معمایی شوک وارد می‌کنند و آن را قدرتمندتر و منسجم‌تر می‌کنند و مخاطب نیز از این بازی‌های معمایی در نهایت با رضایت خارج می‌شود. اما در این فیلم، رایان جانسون به علت ناتوانی، قادر نیست که قصه را به این شکل پیش ببرد. بلانک در آخر فیلم، نه با استفاده از پازل‌های موجود بلکه از خارج از آن برای حل معما تغذیه می‌کند. نتیجه یک قصه درنیامده، سطحی و کلیشه‌ای از نوع هالیوودی‌ست که مطلقا به دنبال رسیدن به عمق نیست و می‌خواهد با مخاطبان نه چندان زیادی که گیرش می‌آید، به یک سوددهی مطلوب برسد. جانسون در آخرین فیلمش نه می‌تواند بلانک را در قصه جا کند، نه می‌تواند معمای قوی و جذابی طراحی کند و نه حتی می‌تواند بدیهی‌ترین کار در مدیوم سینما را انجام دهد: قصه‌گویی. جانسون اسیر کارآگاه‌بازی‌های احمقانه و مبتذل در فیلمش شده است و یادش رفته که قبل از هرکاری، مخصوصا در ژانری مانند ژانر معمایی، باید بلد باشد که قصه بگوید. قصه‌ای که نه فقط با مولفه‌های مرسوم ژانر، بلکه با خلاقیت پیش برود و پیچش‌های داستانی پخته و درستی تحویل مخاطبش بدهد. بنوا بلانک و کارآگاه‌بازی‌اش، تصویری تقلیدی از شرلوک و پوآرو است که پوچ و فرومایه است. جانسون حتی نتوانست که تصویر نسبتا قابل دفاع از بلانک قسمت اول، و معمای تقریبا درآمده آن را در فیلم دوم و سوم تکرار کند و به مرور، بیشتر و بیشتر گرفتارِ تکرارهای بی‌معنی شد. غیر بنوا بلانک، سایر شخصیت‌ها نیز فارغ از بازی ضعیف بازیگران، کنش چندانی در راستای قصه ندارند و حضورشان کاملا بی‌معنی است و ضربه جدی به انسجام فیلمنامه می‌زند. جانسون به راحتی می‌توانست نصف شخصیت‌ها را حذف کند و به‌جای شلوغی اضافی، روی عمق شخصیتی کارآگاه بلانک کار کند یا حداقل یک معمای جذاب‌تر طراحی کند که ضعف‌های اثر را بپوشاند. اما در عوض، شلوغی‌های بی‌جا و سطحی را ترجیح داده و تمام پتانسیل‌های اثر به عنوان یک فیلم معمایی _ کارآگاهی از دستش رفته است.
درنهایت، می‌توان گفت که «بیدار شو مرد مرده» اثری است که حتی ارزش یک‌بار دیدن هم ندارد و کاریزما و جذابیت تیپیکال دنیل کریگ در قامت کاراگاه بنوا بلانک نیز نمی‌تواند فیلم را از عیب‌های بسیار _ از فیلمنامه گرفته تا اجرا _ و خسته‌کننده بودن نجات دهد.
امتیاز: ۰/۵ از ۵
 

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha