رویانیوز :: یک هفتهای از دیدن این فیلم میگذرد. به توصیه یکی از دوستان گذاشتم احساساتم تهنشین بشوند و بعد بنویسم. اما هرچه گذشت، لحظههای عذابآور دیدن این فیلم کم نمیشود!
با آغوشباز دنبال بلیت این فیلم میگشتم. با خودم میگفتم چه حیف که برخی فیلمها انقدر سانس کمی بهشان تعقل میگیرد. فیلم را دیدم و فهمیدم کارها بیحکمت نیست.
خط داستانی اثر مثل اکثر فیلمهای امروز از دهه پنجاه شروع میشود. از آتشزدن سینما و شخصیت اصلی فیلم، که عاشق سینماست. او هرچه خواستگاری میرود، فرد مورد علاقهاش را پیدا نمیکند و کسی به دلش نمینشیند. شخصیت پدر، که تنها و تنها روی مثبت فیلم است، از اینهمه خواستگاری پسرش خسته شده و تصمیم گرفته دیگر خواستگاری نرود. تا آنکه پسر عاشق دختر مردی بهشدت مذهبی، سنتی و مخالف سینما میشود و این شروعِ داستان فیلم است. فیلم تماماً مضحکهست؛ مضحکهای خودخواسته. مضحکهای که تهوعآور است تا خندهدار. لحن فیلم بهصورت عامدانه لوس و سبک است. لحنی که در ابتدا شاید نیمچه لبخندی به لبتان بیاورد اما هرچه جلوتر میرود، عذابآورتر میشود. شخصیتها ذرهای برای مخاطب مهم نمیشوند و این اتفاقاً مشکل کارگردانیست. کارگردان در ادای کوچکترین حرفش هم لکنت دارد. شلختگی و نداشتن انسجام از تمام نماهای فیلم سرریز میشود. فیلم عملاً ذرهای نمیتواند تاثیرگذار که هیچ، حتی کمی تأملبرانگیز باشد. تنها نکته تأملبرانگیز فیلم این است که دیدن این فیلمها تاوان کدام گناه مردم است؟ شاید واقعاً بهخاطر ناشکری ماست که سینما از فیلمهای حتی متوسط تهی شده. شاید بهسبب ناسپاسی ماست که هیچ نام جدیدی، اثر جدیدی یا حرف تازهای خیلی وقت است که زده نمیشود.
بیشتر از این وقتمان را هدر ندهیم. خاطره این فیلم همیشه در گوشهای از ذهنم، که هیچوقت نمیخوام به یادش بیاورم، باقی میماند.
امتیاز: ۰٫۲۵ از ۵

نظر شما