علی اکبر رائفیپور سخنرانی خود را با تأکید بر متمایزترین وجه انسان، یعنی مغز او، آغاز کرد و جایگاه ارتباطات در تأثیرگذاری بر این ساختار را مورد بحث قرار داد.
وی با اشاره به گستردگی حوزه روانشناسی، بر لزوم تمایز قائل شدن میان «روانکاوی» و «روانشناسی عمومی» تأکید کرد و افزود: «باید دقت کرد که روانکاوی را نباید معادل روانشناسی دانست؛ روانکاوی یکی از آن روشها است، که درمانش میتواند بسیار طولانی باشد (مانند ۲۰ سال، ۵۰ یا ۲۰۰ جلسه). اگر کسی مغز را نشناسد و بخواهد راجع به این مسائل نظر بدهد، بیانصافی است.
نقطه کانونی مباحث مطرح شده، ارائه یافتههای نوین مغزشناسی دهههای اخیر بود که نشاندهنده تقدم هیجان بر استدلال منطقی است: «شما آنچه را که بخواهید و دوست داشته باشید، برایش تولید منطق میکنید!»
در ادامه، علی اکبر رائفیپور به سازوکار رشد رفتاری و شرطی شدن در انسان پرداخت.وی اشاره کرد که رفتار اولیه کودک غریزی است و با تذکرات محیطی، بخش عقلانیتر مغز فعال میشود.
وی ارزش ذاتی انسان را در «نفس لوامه» (سرزنشکننده) دانست و تکرار کنترل بر هوای نفس را عامل رسیدن به مقام «نفس مطمئنه» معرفی کرد. همچنین اشاره شد که افرادی که در محیطهای شهری با بایدها و نبایدهای اجتماعی سروکار دارند، اتصالات عصبی بیشتری ساخته و «باهوشتر» میشوند، زیرا دائماً در حال فعالسازی بخش عقلانی هستند.
رائفیپور به پدیدهای روانشناختی اشاره کرد که سبب میشود برخی افراد در برابر شنیدن اخبار موفقیتآمیز ملی (مانند دستاوردهای موشکی) موضعگیری منفی بگیرند: «برخی افراد در برابر اخبار مثبت مقاومت نشان میدهند؛ زیرا با بغض و هیجان قضاوت میکنند و حتی اگر مدرک ارائه دهید، باز هم میگویند فتوشاپ است تا اینکه بپذیرند آن دستاورد متعلق به آنهاست.»
در پایان، رائفیپور تأکید کرد که نیاز بنیادین مغز، احساس امنیت و بقا است و جنگ شناختی با تحریک همین بخشهای غریزی موفق میشود. ایشان با انتقاد از رویکردهای رسانهای که گاهی ابزار جنگ روانی میشوند، خواستار هماهنگی شبکههای تلویزیونی مانند شبکه دو و تهران در این عرصه شدند: «رسانهها و اخبار باید واقعبین باشند، نه اینکه ابزار جنگ روانی شوند. باید برنامههایی وجود داشته باشد که مردم را آگاه کند.»

نظر شما