رویانیوز :: داستان درباره «بارُن» یک پسر جوان است که به «نیکی» علاقهمند است. «بارُن» پس از اینکه یک اسباببازی عجیب میخرد، آرزو میکند که «نیکی» عاشقش شود، اما این کار عواقب وحشتناکی برای او به دنبال دارد.
در مواجهه با فیلم «Obsession» یا «شیفتگی» بسیار مهم است که از چه دری وارد فیلم میشویم و فیلم را در مناسبات سینمای هالیوود (به عنوان جریان غالب فیلمسازی در سینمای آمریکا) و سینمای مستقل، در چه جایگاهی قرار میدهیم؛ از طرفی، خود فیلم نیز چه ادعایی دارد؟ آیا فارغ از جو رسانهای سنگینی که حول این اثر به وجود آمده، با یک فیلم مستقل، یا هنری، یا حتی با کیفیت، طرفیم که میخواهد در میان انبوه پریکوئلها، سیکوئلها و ریبوتها در سینمای هالیوود و عدم وجود ایدههای ناب و اورجینال، چیزی جدید عرضه کند؟ یا درنهایت، با یک فیلم معمولی طرف هستیم که بولد شدنش را مدیون همان جو رسانهای اعم از ریاکشنهای یوتوبی و اینستاگرامی، ذوقزدگیهای گذرای سایتهای سینمایی و تبلیغات دهانبهدهان است؟
در نگاه اول، «شیفتگی» یک فیلم مستقل به نظر میآید؛ لو باجِت (Low Budget) بودن فیلم، عدم استفاده از سوپراستارهای هالیوودی و میدان دادن به بازیگران ناشناخته، و نمایش خشونت (که البته در فیلم به صورت محافظهکارانه و سطحی است) همگی در اثر نمایاناند. با این حال سینمای مستقل واجد شرایط دیگریست که در فیلم دیده نمیشود؛ به طور کلی، فیلمهای مستقل حاصل گلاویز شدن با جریان غالب سینما هستند و تلاش میکنند که شیوهای جدید برای فیلمسازی معرفی کنند یا سنتهای مرسوم قصهگویی را به چالش بکشند، ساختارشکنی کنند، از فراری دادن مخاطب ابایی نداشته باشند و رفتاری رادیکال و سرکشانه از خود نشان دهند، و از همین طریق است که این فیلمها با سینمای هنری، تلاقی پیدا میکنند. البته که موارد دیگری از جمله نظامهای توزیع و عرضه فیلم و بسترهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی هر کشور، به علاوه عوامل تکنولوژیک، ایدئولوژیک و اکونومیک هم در تبلور چنین سینمایی به طور قطع دخیل است، که البته موضوع بحث ما نیست.
اما «شیفتگی» یک فیلم محافظهکارانه یوتوبی است که اساسا نه برای مخاطبان جدی، بلکه برای آن دسته از افراد سینمارو ساخته شده که پاپکورن به دست به سینما میروند تا ساعتی سرگرم شوند؛ یعنی نه دنبال محتوای خلاقانهاند و نه فرم بدیع میخواهند؛ به عبارت دیگر، سینما برای این دسته از مخاطبان، بُعد سرگرمکنندهاش مهم است، و نه بُعد هنری و زیباشناسانه آن. کوری بارکر، کارگردان اثر نیز، که خود تربیتشده به دست سوشالمدیاست و مخاطب سوشالمدیا هم خوب میشناسد، با درک این موضوع، «شیفتگی» را برای همین افراد ساخته است. یک فیلمِ نیمچهژانرِ پاپکورنیِ عامهپسند، گریزان از هرگونه ساختارشکنی یا نوآوری و محتاط در جنبههای روایی و تکنیکی.
البته که ویژگیهای ذکرشده، بهخودیِ خود منفی نیستند. مسئله این است که فیلم در واقعیت، با تصویری که از آن توسط سوشالمدیا ساخته شده، فاصله چشمگیری دارد. موفقیت فیلم، در این است که کارگردان جوانش توانسته اثرش را از میان انبوه فیلمهای بیگپروداکشن، پرسروصدا و پرزرقوبرق، با تبلیغات و مارکتینگِ فراوان، به قلههای هالیوود برساند. «شیفتگی» هماکنون با درآمدی بالغ بر ۴۳۰ میلیون دلار، یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ سینما در ژانر ترسناک (بدون احتساب نرخ تورم) است که با توجه به بودجهاش، موفقیتی عظیم به شمار میرود. اما سود فراوان فیلم، موفقیت تجاریاش و استقبال مخاطبان، نه دال بر هنری بودن آن است و نه حتی مستقل بودن آن. گزارشها حاکی از آن است که کوری بارکر، برای سومین فیلم بلندش قراردادی هشت رقمی بسته است، که یعنی او به هیچ عنوان داعیه فیلم مستقل ساختن را نداشته و نخواهد داشت. «Obsession» صرفا نردبانی است برای بالا رفتن از هالیوود، برای جلب نظر استودیوهای بزرگ، برای تولید فیلمهای هالیوودی و هالیوودپسند، برای کوچ کردن از مدیومِ یوتوب به مدیومِ سینما. حالا اگر تمام بحثهای حول فیلم را کنار بگذاریم، خود اثر چه حرفی برای گفتن دارد؟
فیلم با نمایی مدیومشات از «بارُن» شروع میشود که درحال تمرین کردن صحبت با «نیکی» است. او به نیکی علاقهمند است و میخواهد که احساسش را با او درمیان بگذارد. فیلم به سبک آثار رومانتیکِ تینایجری شروع میشود و به همان شکل ادامه مییابد، تا اینکه «بارُن» به وسیله یک تکه چوب اسباببازی (One Wish Willow) آرزو میکند که نیکی عاشقش شود. این تکه چوب، به عنوان یک عنصر ماورالطبیعی در قصه، به تدریج فضای فیلم و داستان را به سمت آثار ترسناک (Horror) میبرد و کاراکتر اصلی، تا پایان قصه اسیر عشق جنونآمیزِ نیکی به خود میشود و در نهایت نیز جان خود را از دست میدهد. جنبههای هارِر فیلم، سوار بر کاراکتر نیکی و کنشهای جنونآمیز و افسارگسیخته اوست. اگر سکانس آرزوی «بارُن» را نقطه عطف فیلم بدانیم، تمام سکانسهای بعدی فیلم که نیکی در آنها حاضر است، دارای شوک ناشی از کنشهای دیوانهوار او هستند. در این میان، موسیقی متن فیلم که از نقاط قوت اثر است، همواره در صحنههای رومانتیک، بار احساسی را افزایش داده و در صحنههای ترسناک با اینتروهای انفجاری، شوک وارد شده به مخاطب را تقویت میکند.
یکی از ویژگیهای مهم فیلم، و شاید یکی از دلایل موفقیتش، این است که برخلاف سنت فیلمهای ترسناک، «شیفتگی» بدون ساختن هیولاها و بدون اجنه و بازیهای شیطانی، چهارچوب ژانریک خود را ترسیم میکند، که یک پوینت بسیار مثبت است؛ در واقع، فیلم از یک نقطه رئالیستی، به تدریج به سمت المانهای ژانر حرکت میکند، بدون قطع ارتباط با موقعیتهای اولیه _ به طور مشخص پرده اول فیلمنامه _ که بدین شکل، عناصر ژانریک از دل موقعیتهای رئال برمیآیند و فیلم، دست به دامن عناصر فانتزی_تخیلی برای خلق جامپاسکر (Jump Scare) نمیشود. ایده فیلم، از اینجا شکل گرفته که «چه میشود اگر در رابطهای سمی گرفتار شویم؟» و بدین ترتیب تمام قصه، بر مبنای یک ایده واقعگرایانه و ملموس برای مخاطب استوار میشود، و ترس را از دل موقعیتهایی برگرفته از واقعیت میسازد. به همین دلیل است که مخاطبان، ناگهان استقبالی غیرقابل پیشبینی از فیلم کردند، چرا که با اثری طرف هستند که در پسِ پوسته ژانریکش، از هستهای تغذیه میکند که در واقع، همین جهانیست که در آن زیست میکنیم، عشق میورزیم و یا اسیر رابطهای تراژیک میشویم که منجر به پایان زندگی ما میشود. فیلم، ارتباطش را با جهانِ واقعی حفظ میکند و نتیجتا، تماشاگر را با قلابی محکم گیر میاندازد.
درنهایت، «Obsession» فیلمیست که اگر پوسته تقلبیِ ساخته شده توسط مدیا را حول آن نادیده بگیریم، یک اثر ساده و بیادعاست که توانسته با مخاطبش به خوبی ارتباط برقرار کند؛ اما مسئلهای که باعث میشود نحوه مواجهه با این فیلم، کمی سختگیرانه و تندتر باشد، فیلترهاییست که با بزرگنمایی، شمایل نادرستی از فیلم میسازند و واقعیتِ آن را وارونه میکنند.
امتیاز: ۱ از ۵.


نظر شما