24 خرداد 1405 ساعت 11:23
کد خبر: 1713
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

بازخوانی مقاله آن‌ماری جاسر در کتاب «رویاهای یک ملت: درباره سینمای فلسطین».

رویانیوز ::‌ در ژانویه ۲۰۰۳، دانشگاه «کلمبیا»ی نیویورک میزبان جشنواره فیلم «رویاهای یک ملت» بود. هدف برگزارکنندگان، معرفی سینمای فلسطین به ایالات متحده بود. آثاری از فیلم‌سازان نامداری چون الیا سلیمان، رشید مشهراوی، میشل خلیفی و می مصری، همراه با صداها و چشم‌اندازهای جدید. آن‌ماری جاسر، فیلمساز فلسطینی و برگزارکننده جشنواره، در مقاله «فقط برای مقاصد فرهنگی» می‌نویسد: «می‌خواستیم فیلمسازان فلسطینیِ دیاسپورا را با آن‌هایی که در فلسطین هستند گرد هم آوریم. دستور کار بلندپروازانه بود.»

اما پیش از آغاز جشنواره، وبسایت‌هایی علیه آن ظاهر شدند. تیم برگزاری بارانی از نامه‌های نفرت‌آمیز، حملات شخصی و تهدید به مرگ دریافت کرد. رایانه‌ها هک شدند. گروه راست‌گرای «آمریکایی‌ها برای اسرائیل امن» (AFSI) از حامیان خود خواست با رئیس دانشگاه تماس بگیرند و بگویند «کمک‌های مالی دریغ می‌شود» و حتی با رئیس‌جمهور وقت آمریکا تماس بگیرند و «نیاز به گرامیداشت عهد خدا با اسرائیل» را به او یادآوری کنند.

جاسر می‌پرسد: «چه کسی با جشنواره‌های فیلم مخالف است؟ چه چیزی در مورد چنین رویدادی این‌قدر تهدیدآمیز است؟» و پاسخ را در جست‌وجوی چیز «بنیادی‌تری» می‌داند: «نمادها، تصاویر و بازنمایی‌هایی که ارائه می‌دهند.»

او مقاله را با خاطره‌ای از بیت‌لحم دهه ۱۹۷۰ آغاز می‌کند؛ زمانی که نمایش هم‌زمان رنگ‌های قرمز، سفید، سیاه و سبز (پرچم فلسطین) غیرقانونی بود و سربازان اسرائیلی به سمت کسانی که این رنگ‌ها را نشان می‌دادند شلیک می‌کردند. از آن تجربه، فلسطینیان «قدرت بازنمایی‌ها و تصاویر» را آموختند.

مسأله‌ای که جاسر در این مقاله دنبال می‌کند این است: چرا نمادها ــ از رنگ پرچم تا یک نقشه روی پوستر ــ این‌قدر تهدیدآمیز تلقی می‌شوند؟ و چگونه سینما می‌تواند در شرایطی که «فرهنگ فلسطینیان در خطر نابودی است»، ابزاری برای بازنماییِ خود و مقاومت باشد؟

گزارش پیش رو، بازخوانی این مقاله است. همه نقل قول‌ها مستقیماً از متن جاسر از کتاب «رویاهای یک ملت: درباره سینمای فلسطین» که توسط حمید دباشی، پژوهش‌گر ایرانی گردآوری شده و می‌توان در آن متونی از نویسندگانی چون ادوارد سعید، حمید نفیسی، کامران رستگار، میشل خلیفی و... را دید، آورده شده است.

خاطرات بیت‌لحم و قدرت نمادها

جاسر مقاله را با خاطره‌ای از کودکی و نوجوانی در بیت‌لحم شروع می‌کند. او می‌نویسد: «به یاد دارم وقتی در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در بیت‌لحم بودیم، نمایش همزمان رنگ‌های قرمز، سفید، سیاه و سبز غیرقانونی بود، زیرا آن‌ها نماد پرچم فلسطین بودند. به سربازان اسرائیلی دستور داده شده بود که به سوی کسانی که این رنگ‌ها را نشان می‌دادند شلیک کنند، اگر نه بکشند. ما همچنین از جمع شدن در گروه‌ها منع شده بودیم، و وقتی در خیابان‌ها بودیم، همیشه از یکدیگر جدا می‌شدیم تا توجه بی‌جای ارتش را جلب نکنیم.»

این تجربیات روزمره، به گفته جاسر، به فلسطینیان آموخت که «رنگ‌ها، نمادها و تصاویر دارای نیروهای خطرناک یا رهایی‌بخش هستند.» اما در عین حال، محدودیت‌های سنگینی بر آن‌ها تحمیل می‌شد: «هرجا در جهان که بودیم، محدودیت‌هایی احساس می‌کردیم، گاهی حتی محدودیت‌های درونی‌شده، در مورد کیفیت، کمیت و تنوع بازنمایی‌هایی که در دسترس ما بود ــ و به ندرت، اگر هرگز، بازنمایی‌هایی از فلسطینیان توسط خود فلسطینیان می‌دیدیم.»

جاسر سپس این خاطرات را به جشنواره «رویاهای یک ملت» پیوند می‌زند: «در نیویورک، هنگامی که در سال ۲۰۰۲ شروع به برگزاری جشنواره فیلم «رویاهای یک ملت» کردم، این خاطرات به من بازگشتند.» او پروژه جشنواره را «روشی مؤثر برای حمایت از مبارزه مستمر فلسطینیان برای استفاده از رنگ‌ها، نمادها و تصاویر به منظور بازنمایی خودمان در شرایط خطر نابودی فرهنگ‌مان» توصیف می‌کند.

به این ترتیب، جاسر از همان ابتدا چارچوب اصلی مقاله را تعریف می‌کند: سینمای فلسطین نه فقط هنر، که اقدامی برای بازپس‌گیریِ حقِ بازنمایی در شرایطی است که فرهنگِ فلسطین در معرضِ نابودیِ سیستماتیک قرار دارد.

پوستر جشنواره و واکنش مخالفان

جاسر بعد از معرفی جشنواره، به سراغ اصلی‌ترین مناقشه می‌رود: پوستر. او می‌نویسد: «بسیاری از این سازمان‌ها به نظر می‌رسید بیش از همه از پوستر جشنواره آزرده خاطر شده بودند ــ نقشه‌ای از فلسطینِ تاریخی با کبوترهایی که از آن پرواز می‌کنند، بر روی یک نگاتیو فیلم قرار گرفته بود. به شکلی ابتدایی، پوستر به وضوح سرزمینی را نشان می‌داد که این فیلمسازان از آن برخاسته بودند.»

اما همین تصویر ساده، برای مخالفان غیرقابل تحمل بود. جاسر می‌نویسد: «هیچ‌کس نمی‌تواند این واقعیت را انکار کند که یک میلیون فلسطینی در داخل دولت اسرائیل بخشی از جامعه بزرگ‌تر فلسطین هستند، که همچنین شامل میلیون‌ها نفر در دیاسپورا می‌شود که اصالتاً از درون این مرزها برخاسته‌اند ــ و با این حال، نشان دادن گنجایش آن‌ها از طریق استفاده از نقشه جایی که از آن آمده‌ایم، عملی از خشونت نمادین تلقی شد.»

او به نمونه‌ای عینی اشاره می‌کند: «در وب‌سایت کسی که خود را "معتقد به حقوق بشر برای فلسطینیان" می‌ناميد، به خاطر "محو کردن کشور من ـ اسرائیل ـ !" به جشنواره حمله کرد.»

جاسر نتیجه می‌گیرد: «برای کسانی که از وجود فلسطینیان می‌ترسند و حق بیان شخصی ما را انکار می‌کنند، استفاده از تصاویری که وحدت نمادین ما را نشان می‌دهد، حتی روی یک پوستر، به وضوح هنوز یک تهدید است.»

تهدیدات، هک و دخالت پلیس در نیویورک

جاسر می‌نویسد که به محض شروع آماده‌سازی برای جشنواره، «ناگهان وب‌سایت‌های خاصی ظاهر شدند که به جشنواره ما حمله می‌کردند.» همزمان، تیم برگزاری «بارانی از نامه‌های نفرت‌آمیز، حملات شخصی و تهدید به مرگ» دریافت کرد.

فشارها به قدری بالا گرفت که نهادهای امنیتی وارد عمل شدند: «روز قبل از شروع جشنواره، حفاظت دانشگاه و اداره پلیس نیویورک درگیر شدند، پس از آنکه خبر رسید که افراطیون ضد فلسطینی تهدید به جلوگیریِ خشونت‌آمیز از برگزاری جشنواره کرده بودند. رایانه‌های ما هک شد، ایمیل‌هایمان اسپم شد، صندوق‌های صوتی‌مان پر از پیام‌های نژادپرستانه، زشت و تهدیدآمیز شد.»

حامی آکادمیک جشنواره، حمید دباشی، که ریاست بخش میزبان رویداد را بر عهده داشت، نیز تحت فشار قرار گرفت. جاسر می‌نویسد: «مجبور شد بارها به مقامات مختلف دانشگاه و دیگر مقامات ماهیت جشنواره را توضیح دهد، تا از لغو رویداد جلوگیری شود.»

جاسر از گروه «آمریکایی‌ها برای اسرائیل امن» به عنوان یکی از فعال‌ترین گروه‌های مخالف نام می‌برد: «آن‌ها کارزاری را تحریک کردند که نه تنها برای تماس با رئیس دانشگاه کلمبیا و تهدید به اینکه "کمک‌های مالی دریغ خواهد شد و شهروندانِ نگران از هر نفوذی که دارند استفاده خواهند کرد" تا از برگزاری جشنواره جلوگیری کنند، بلکه همچنین از حامیان خود خواستند با رئیس‌جمهور بوش در کاخ سفید تماس بگیرند و "نیاز به گرامیداشت عهد خدا با اسرائیل" را به او یادآوری کنند.»

در همین حال، وب‌سایت‌های دیگر ادعا کردند که فیلم‌های جشنواره «با موجودیت اسرائیل مخالفند و برای مهاجرت اعراب به "سرزمین‌های تحت کنترل صهیونیست‌ها" فراخوان می‌دهند.»

در نهایت، دانشگاه کلمبیا تحت فشار این کارزارِ هماهنگ‌شده، «مجبور شد بیانیه عمومی‌ای صادر کند و از حقوق آزادی‌های آکادمیک و هنری در رابطه با جشنواره فیلم دفاع کند.»

جاسر این واکنش‌ها را «افراطی و پوچ» توصیف می‌کند و می‌پرسد: «چه کسی با جشنواره‌های فیلم مخالف است؟ چه چیزی در مورد چنین رویدادی این‌قدر تهدیدآمیز است؟ آیا این فیلمسازان هستند، مسائلی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، یا چیزی بسیار بنیادی‌تر: نمادها، تصاویر و بازنمایی‌هایی که ارائه می‌دهند؟ یا صرفاً این واقعیت است که برای اولین بار فلسطینیان تجربیات خود را بدون واسطه و تفسیر توسط خودشان بازنمایی کرده‌اند؟»

موانع لجستیکی؛ فیلم‌هایی که گم شدند

تهدیدات و فشارهای سیاسی تنها مانع نبود. جاسر شرح می‌دهد که حتی دریافت نسخه‌های فیلم از فلسطین نیز به یک عملیات پیچیده تبدیل شد.

او توضیح می‌دهد: «برگزاری جشنواره فیلم از نیویورک منوط به داشتن کسی در فلسطین بود که بتواند نوارها را فیزیکی جمع‌آوری کند ــ زیرا فلسطینیان در بخش‌های مختلف کرانه باختری و غزه تحت سطوح متفاوتی از منع رفت‌وآمد نظامی هستند و اغلب اجازه ندارند خانه‌هایشان را ترک کنند، چه برسد به اینکه به اداره پست بروند تا نوارهای ویدئویی را پست کنند.»

جاسر از نمونه‌ای مشخص یاد می‌کند: فیلمی به نام محلی (Local) ساخته سه فیلمساز مقیم رام‌الله. خواهر جاسر، امیلی، که پاسپورت آمریکایی دارد، مسئولیت انتقال نوار را بر عهده گرفت: «وقتی نوار برای اولین بار درخواست شد، منع رفت‌وآمد کامل مانع هرگونه تلاش برای به دست آوردن آن شد. وقتی منع رفت‌وآمد برداشته شد، امیلی به خانه فیلمسازان رفت، نوار را برداشت، از ایست‌های بازرسی به اورشلیم عبور کرد و نوار را از طریق فدرال اکسپرس برای ما پست کرد. پس از دو هفته، نوار هنوز نرسیده بود. امیلی یک بار دیگر از رام‌الله از ایست‌های بازرسی عبور کرد و به دفتر فدرال اکسپرس در اورشلیم بازگشت، جایی که به او اطلاع داده شد که نوار فرستاده نشده و به دلایل "امنیتی" نگهداری می‌شود.»

سرانجام، پس از «اضطراب بسیار»، نسخه دیگری از نوار از طریق آشنایی که حاضر شد آن را از فرودگاه خارج کند و از اروپا پست کند، به نیویورک رسید. جاسر می‌نویسد: «هر نوار با داستان خاص خود، شروع به رسیدن به دفتر ما در دانشگاه کلمبیا کرد.»

«فقط برای مقاصد فرهنگی»؛ از تسهیل تا سانسور

عنوان مقاله به عبارتی اشاره دارد که روی بسته‌های فیلم‌های ارسالی به جشنواره نوشته می‌شد. جاسر توضیح می‌دهد: «همه با دقت روی بسته‌ها با عبارت متداول "فقط برای استفاده فرهنگی، بدون ارزش تجاری" نوشته شده بود ــ این روشی است که فیلم‌ها به عنوان ارسالی به جشنواره‌های فیلم از طریق گمرک بین‌المللی فرستاده می‌شوند.»

اما در مورد فلسطین، این عبارت برعکس عمل کرد. جاسر می‌نویسد: «در مورد ما، احساس می‌کردم که سلب مسئولیت "استفاده فرهنگی" می‌تواند به جای تسهیل فرایند عبور از مرزها، مانعی دیده شود.»

او این مشاهده را با تجربه شخصی خود از فیلمسازی در فلسطین پیوند می‌زند: «سال گذشته، وقتی فیلمبرداری یک فیلم داستانی کوتاه را تمام کردم، هنگام تلاش برای ترک فرودگاه بن‌گوریون، مأموران امنیتی اسرائیل فیلم توسعه‌نیافته‌ای را که برای ظهور دادن از کشور خارج می‌کردم، توقیف کردند. در جریان بازجویی طولانی و همچنین سه بازرسی بدنی، مشخص بود که "نگرانی‌های امنیتی" تنها دلایل اقدام آن‌ها نبود. مأموران امنیتی از من خواستند که فیلمنامه آنچه فیلمبرداری شده بود و همچنین نام و نشانی بازیگران و عواملی که با من کار کرده بودند را به آن‌ها بدهم.»

پس از چند ساعت، سرانجام او را آزاد کردند، اما فیلم یک روز دیگر نزد مأموران ماند تا تأیید شود که «تهدید امنیتی» نیست. جاسر نتیجه می‌گیرد: «آنچه برای من روشن است این واقعیت است که برای امنیت فرودگاه، نگرانی اولیه امنیت هواپیما نبود، بلکه بازتاب‌دهنده ناراحتی عمیقی از این واقعیت بود که یک فلسطینیْ به سادگی فیلمی ساخته است. از این نظر، از روزهای اولین انتفاضه، زمانی که رنگ‌های پرچم فلسطین ممنوع بود، تغییر چندانی نکرده است ــ در زمینه کنونی، رنگ‌ها، نمادها و تصاویر هنوز هم مشمول جرم‌انگاری هستند.»

تخریب سیستماتیک زیرساخت فرهنگی فلسطین

جاسر نشان می‌دهد که این ماجراها تنها به فیلم و گمرک محدود نمی‌شود. او به زمینه تاریخی وسیع‌تری اشاره می‌کند: «در سال ۱۹۴۸ و سال‌های پس از آن، ۴۱۸ شهر و روستای فلسطینی خالی از سکنه، تخریب و اشغال شدند و ۷۸۰,۰۰۰ فلسطینی آواره شدند. برخی از آن روستاها بعدها توسط مهاجران جدید اسرائیلی سکونت داده شدند، برخی دیگر تا به امروز خالی مانده‌اند.»

او همچنین به ترور سیستماتیک روشنفکران فلسطینی اشاره می‌کند: «در طول دهه ۱۹۷۰ و پس از آن، اسرائیل در یک کارزار گسترده برای حذف بزرگ‌ترین هنرمندان، روشنفکران و رهبران فلسطین شرکت داشت. این عملیات شامل ترورهای زیر بود: رمان‌نویس غسان کنفانی در بیروت (و خواهرزاده ۱۶ ساله‌اش که همراه او در ماشین بود)، نویسنده وائل زعیتر در رم، روشنفکر محمود الهمشری در پاریس، شاعر کامل ناصر، خلیل الوزیر در تونس، و دیگران.»

اما تازه‌ترین خاطره تلخ، حملات سال ۲۰۰۲ است: «در آوریل ۲۰۰۲، مرکز فرهنگی خلیل السکاکینی در رام‌الله توسط ارتش اسرائیل هدف قرار گرفت. چهار دفتر از جمله دفتر محمود درویش به هم ریخته شد. هارد دیسک اصلی دزدیده شد و سیستم تلفن و اعلام حریق نابود گردید. تخریب مشابهی بر سینما و سینماتک کصبه که تنها یک هفته پیش میزبان محمود درویش بود، وارد شد.»

جاسر تأکید می‌کند: «تهدید به پاک‌سازی فلسطین نه تنها از ساکنان بومی آن، بلکه از نابودی و محو تمام آثار باقی‌مانده از زندگی فرهنگی و مدنی فلسطین هنوز بسیار واقعی است.»

موفقیت جشنواره و مقاومت فرهنگی

به‌رغم همه این موانع ــ تهدیدات مرگ، هک شدن، فیلم‌های گم‌شده، فشارهای سیاسی، و سانسور گمرکی ــ جشنواره چهار روزه «رویاهای یک ملت» برگزار شد.

جاسر می‌نویسد: «هزاران نفر آمدند. برایم تعجب‌آور بود که افرادی از جای‌هایی به دور مانند آیووا و تگزاس برای شرکت در جشنواره رانندگی کرده بودند. برخی از روی همبستگی آمدند، برخی از روی کنجکاوی، و بسیاری برای عشقشان به سینما. این گواهی است، بدون شک، نه تنها بر ماندگاری فرهنگ فلسطین، بلکه بر این واقعیت که بسیاری از مردم در ایالات متحده و دیگر نقاط جهان می‌خواهند این فیلم‌ها را ببینند تا درک خود را از فرهنگ فلسطین افزایش دهند، یا صرفاً از آن‌ها به عنوان آثار هنری لذت ببرند.»

جاسر مقاله را با این جمله به پایان می‌برد: «تلاش‌ها برای سرکوب هویت فرهنگی فلسطین فقط به مقاومت بیشتر انجامیده است، و تکامل تولید فرهنگی توسط فلسطینیان ادامه دارد، با وجود از دست دادن جان‌ها، از دست دادن زمین و دارایی، با وجود بی‌خانمانی و تبعید. با دوربین‌ها، داستان‌های خودمان را روایت می‌کنیم، تجربیاتمان را بازنمایی می‌کنیم و در برابر نامرئی شدن مقاومت می‌کنیم. این کتاب جشنی بر پایداری فلسطین است.»


منبع:

 Jacir, Annemarie. (2006). "For Cultural Purposes Only": Curating a Palestinian Film Festival. In Dreams of a Nation: On Palestinian Cinema. London: Verso.

 

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha