15 خرداد 1405 ساعت 21:35
کد خبر: 1639
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

توضیح: نگارنده نه سال پیش یادداشتی با عنوان «درباره این سیاست فانتزی خطیر» نگاشت که با مضمون یادداشت پیش رو قرابت‌هایی دارد؛ اما بیان آن برای امروز، بی‌اندازه ضروری است.

بیایید یک‌بار دیگر تصاویر و پیام‌هایی را که همه‌روزه، چه در یک سال اخیر و چه در سالیان گذشته، از سوی دونالد ترامپ دیده‌ایم، مرور کنیم: انبوهی از شوخی‌ها، طعنه‌ها، کنایه‌ها، سخنان نابهنگام و خلاف عرف سیاست، و حتی خلاف عقل و ادب عمومی، که به رویه‌ای ثابت در گفتار او تبدیل شده‌اند. ترامپ، یا بهتر بگوییم «تصویر رسانه‌ای مهندسی‌شده‌ای به نام ترامپ»، بخش عمده‌ای از نفوذ و اثرگذاری خود را مدیون خلق این شخصیت ثانوی است. شخصیت رسانه‌ای ترامپ که به‌شدت تلاش می‌شود با شخصیت واقعی او یکسان انگاشته شود، نه در حاشیه، بلکه در مرکز جهان غربی — در واقع در پایتخت غرب — متولد شده است و بسط می‌یابد.

ترامپ تنها رهبر یک کشور نیست؛ او رهبر جهان سرمایه‌داری و رهبر بلامنازع بخش عمده‌ای از ابرسرمایه‌داران بزرگ حامی اوست. ترامپ نماینده حزب جمهوری‌خواه و در رأس کشوری است که بسیاری از سران سیاسی جهان، خواسته یا ناخواسته، مجبور به همکاری با او و پذیرش بخشی از خواسته‌هایش هستند.

سیاست «شوخ‌وشنگ ترامپیستی» که در تضاد آشکار با سیاست کلاسیک جهان است، چه می‌گوید و چه چیزی را آشکار می‌کند؟ آیا می‌توان چنین سیاستی را ناشی از روان‌شناسی یک شخص دانست؟ آیا باید باور کرد که سیستم دقیق و منضبط سیاسی آمریکا «دور خورده» و فریب خورده است و ترامپ در فرآیندی به‌اصطلاح دموکراتیک، ناگهان رئیس‌جمهور آمریکا شده است؟

ادعا کردن که هزینه‌ای ندارد و هر ادعایی می‌توان داشت. وقتی نظام ساقط‌شده شاهنشاهی در برخی پژوهش‌ها و مکتوبات، صرفاً وابسته به روان و روان‌شناسی افراد تحلیل می‌شود، چه استبعادی دارد که معادلات پیچیده جهانی هم بر اساس روان‌شناسی و تصادفات تحلیل نگردد؟ ولی این قبیل تلقیات و اقاویل، بیشتر خوراکی است برای فریب عامه، به‌ویژه در کشورهای غیرغربی، تا وقتی هزینه‌های سنگین «خارج از قدرت بودن» را پرداخت می‌کنند، نتوانند به «اس و اساس» مناسبات قدرت دست پیدا کنند.

واقعیت این است که سیستم سیاسی آمریکا، بسیار بهتر از من و امثال من، ویژگی‌های روانی ترامپ و حدود و اختیارات و جایگاه او را می‌شناسد و با همین شناخت است که به او اجازه حضور در رأس قدرت را می‌دهد تا با این اهرم، قدمی برای حل‌وفصل بحران جهان سرمایه‌داری یا آمریکا برداشته شود.

اما این چه سیاستی است؟ سیاستی که در آن از حملات خونین، مانند یک بازی رایانه‌ای، تصویربرداری می‌شود و با افتخار پخش می‌گردد؟ از جنایت‌های جنگی به‌عنوان نماد قدرت پرده‌برداری می‌شود؟ سیاستی که عمده نفوذش در شبکه‌های اجتماعی است و نه در اتاق‌های مذاکره؛ سیاستی که میان جک‌های احمقانه و بی‌مزه در حساس‌ترین موضوعات انسانی و خشم‌های صوری نمایشی رقم می‌خورد. سیاستی که «تصویرپایه» است و با کمک تصویر قوام و تحقق می‌یابد. مگر چیز دیگری هم در سیاست مهم است؟ باور افراد را با رسانه تصرف کنید، قدرت خود را تضمین کرده‌اید.

به‌نظر می‌رسد که به‌طور سنتی، انتظار انسان از «سیاست» بیش از این بوده است. گویا انسان، سیاست را عرصه‌ «مسئولیت عمومی» تلقی می‌کرده است؛ جایی که حاکم و مردم، مقابلِ هم و با هم، متکفل تکالیفی هستند که انجامش بر عهده‌ ایشان است. اما امروز، گویی سیاست بیشتر متوجهِ ادراکات معطوف به «فانتزی‌ها» است تا واقعیت‌های حوزه‌ی عمومی.

دقت کنیم که منظورِ نگارنده از «فانتزی»، خیال نیست. خیال، بخشی جدایی‌ناپذیر از وجودِ آدمی و عامل حرکت او به‌سمتِ آرمان‌ها و آینده است و توانی برای شکل بخشیدن به چیزها دارد. اما «فانتزی»، رویابافی و سرگرم شدن در دنیای اوهام و تخیلات است. سیاست فانتزی، خود را وابسته به عقلانیت نمی‌داند؛ زیرا استفاده از عقل، هر نوع عقلی و هر نوع استفاده‌ای، به‌هرحال محدودیت و مسئولیتی ایجاد می‌کند، ولی عرصه‌ بی‌تعین فانتزی، هر چیزی را ممکن می‌سازد. در این نحو از سیاست‌ورزی است که شما به‌راحتی رئیس‌جمهوری یک کشور را از محل اقامتش می‌ربایید و آب هم از آب تکان نمی‌خورد، یا به بزرگ‌ترین جنایت‌های جنگی تهدید می‌کنید و با این حال، به‌راحتی همچنان در رأسِ قدرت می‌مانید.

سیاست فانتزی، سیاستی است که اساسِ آن در عالمی از «فانتزی‌سازی‌های تو‌در‌تو» قرار دارد و سایرِ وجوه، از جمله عقلانیت و اندیشه‌ سیاسی، فرع بر آن قرار می‌گیرند و نه اساسِ آن. سیاستی که بنیادش بر فانتزی‌سازی باشد، سیاستی است که اولویت در آن، بسط بی‌نهایت قدرت است. انسان متناسب با این سیاست، انسان قدرت‌ساز و قدرت‌جو و در یک کلام، «انسانِ دارای اراده به قدرت» است. چنین انسانی، به این دلیل و به دلایلی که در ادامه گفته خواهد شد، در آمریکاست که توطن دارد و به‌همین‌خاطر هم سیاست فانتزی، وطنی جز آمریکا ندارد.

انسان معاصر، انسانی است که اساس عقلانی اندیشه‌ کلاسیک برای وی معنای سابق را ندارد. تزلزل این اساس از اواخرِ قرن نوزدهم آغاز می‌شود و ظهورِ جنگ‌های جهانی، از مهم‌ترین نشانه‌های آن هستند. مساعی متفکرانی مانند هوسرل به‌شکلی، و نیچه و هایدگر به‌شکل دیگری برای زنده‌کردن اساس حیات غربی، هرچند ثمرات متنوعی داشته، اما راهی را برای انسان نگشوده است. انسان بعد از جنگ جهانی دوم، نه اساس سنتی فکرِ خود را توانست احیا کند و نه به اساس دیگری رسید؛ ولو اینکه همین مقدار محافظه‌کاری هم مدیونِ وجود شمه‌ای از عقلانیت، و همین مقدار خودآگاهی ما بر حال و روزمان، مدیون متفکران مذکور بوده باشد.

سیاست فانتزی، ارتباطی وثیق با رسانه دارد و اصلا با رسانه است که امکان ظهورِ تام پیدا کرده است. فانتزی‌سازی با رسانه است که امکان بسط می‌یابد. رسانه، امری خودارجاعی شده است که راه خروج به‌سمت واقعیت را برای ما مسدود کرده است. در سیاست فانتزی رسانه‌ای، چیزها قبل از این‌که در زندگی واقعیت یابند، در رسانه واقعیت اصلیِ خود را می‌یابند. هر چیزی که بیشتر رسانه‌ای‌تر باشد، واقعی‌تر قلمداد می‌شود. حمله‌ی شیمیایی مورد ادعا در «خان‌شیخون» یا حمله‌ مشابه قبلی که منجر به نابودی سلاح‌های شیمیایی اسد شد، چنان در رسانه‌ها پررنگ شد که نه‌تنها دشمنانِ دولت سوریه، که شاید دوستان او را هم متقاعد کرده باشد که بمباران شیمیایی رخ داده است. مهم این نیست که بعدا گفته می‌شود ماوقع چه بوده است، چون چنین به‌نظر می‌رسد که دسترسیِ ما به «ماوقع»، فقط از طریق واقعیت برساخته‌شده در رسانه ممکن است و رسانه است که حسب بازیِ قدرت، قبلا برای ما تصمیم گرفته است که چیزها چیستند و چگونه‌اند.

پس از آن‌که واقعیت سیاسی در رسانه محقق شد و موفق از آب در‌آمد، و پس از آن‌که سیاست فانتزی رسانه‌ای خاصی غالب شد، تبعات آن در زندگی روزمره محقق می‌شود. انسان رسانه‌ای هم، انسانی است زودباور و فراموشکار که خیلی سریع از یاد می‌برد چگونه طوق بردگی رسانه‌ها، او را در تندباد حوادث زیر‌ورو کرد.

یکی از مهم‌ترین مثال‌ها در بسط سیاست فانتزی، سیاست داعش بود. داعش و گروه‌های تکفیری، شبکه‌هایی از رسانه‌ها را در اختیار داشتند که صرف‌نظر از میدان، هر برد و باختی را با جزئیات آن تعریف و تعیین می‌کردند. فیلم‌های سینمایی ساخته‌شده درباره، قتل اسرای در دست این گروه‌ها، فیلم‌هایی حرفه‌ای با دکوپاژ حرفه‌ای بود و این بدان معناست که داعش، به‌شدت وابسته به تصویر رسانه‌ای خود است و اصلاً توان عمده، خود را آنجا مصروف می‌کند و سعی می‌کند آنجا نشان دهد که چه قدرتی دارد تا آن قدرت را به‌دست آورد.

سیاست فانتزی، به‌شدت واقعی است و به‌شدت خطرناک. سیاست فانتزی، یعنی سیاست، بدون، اساس برای قدرت و تصاویر بی‌انتهای مولد، قدرت؛ تبعاتی سنگین در نابودسازی، انسان و داشته‌های آن دارد: همه‌ی ما کسانی که زیر بمب و موشک، نزدیکان، خود را از دست می‌دهیم، شهر یا محله، زیبایمان -یا حداقل محل، خاطراتمان، آنجایی که هویت، ما از گذشته به ارث می‌رسد- چشم‌به‌هم‌زدنی تبدیل به ویرانه می‌شود، تمامی، آرزوهای خود و کودکانمان به تلخ‌ترین شکل محو و نابود می‌شود و همه‌ی مخاطرات، بربریت، پست‌مدرن را متحمل می‌شویم؛ حتی وقتی که نمی‌دانیم چرا و چگونه گرفتار، آن شده‌ایم؛ همه‌ی ما گرفتار، این سیاست، فانتزی، خطیر شده‌ایم. خطیر بودن، سیاست، فانتزی از آنجاست که عقلی برای متوقف کردن، فانتزی‌سازی‌های رو به تزاید، انتزاعی وجود ندارد. وقتی انسان، ارتباط، انضمامی، خود را با زندگی از دست داده است، تصورات، خود را با تصویرات، رسانه‌ای منطبق می‌کند. ارتباط دیگر بین، تصورات و چیزها نیست، ارتباط بین، تصورات است و تصویرات. در این بازی، تصویربافی هم به‌نظر می‌رسد هر کسی سنخیت، بیشتری با فرهنگ، تصویری و با اقتصاد، سیاسی، جهانی، رسانه داشته باشد، توفیق، بیشتری دارد.

سیاست فانتزی امروز، با چند نمایه، مانند یک انقلاب یا جنبش عمل می‌کند. جنبش‌های اجتماعی که در بستر، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های مشابه شکل می‌گیرد، جنبش‌های سیاسی، فانتزی هستند. این جنبش‌ها، به‌جای، آنکه توجه به وضع، سیاسی، موجود یا نظریه‌ها و ایدئولوژی‌ها و… داشته باشند، توجه به فانتزی‌های سیاست دارند. این سیاست، فانتزی، مبتنی بر آرزوپردازی‌های رومانتیک، کور و بی‌ریشه است و به‌همین‌خاطر است که هرچه ملتی از اساس، ضعیف‌تری برخوردار باشند، بیشتر غرق در این اکتیویسم، فانتزی می‌گردد. هرچه هم این فانتزی‌سازی در آن‌ها بیشتر اوج بگیرد و پررنگ‌تر شود، تخریب و نابودی، تمام‌عیار یا بردگی، سیاسی، آن‌ها را بیشتر تهدید می‌کند. خراب می‌کنند و خراب می‌شوند. در سیاست، فانتزی، شبکه‌های اجتماعی، بهترین مقالات و یادداشت‌ها، قوی‌ترین استدلال‌ها و محکم‌ترین استنادها را به‌راحتی با چند هشتگ و مشتی لیچار و متلک و فحاشی‌های رکیک، روباتیک، نابود می‌کنند. در شبکه‌های اجتماعی، دانش و عقل اهمیتی ندارد. مهم، توان، تأثیرگذاری، حسی در ایجاد یک روایت، تصنعی است. در این روایت، تصنعی، موجوداتی که آن‌ها را «کاربران، شبکه‌های اجتماعی» می‌خوانند، واقعی باشند یا مصنوعی، تعیین می‌کنند مثلاً چه فیلم یا کتابی خوب است یا نیست، فیلسوفان و هنرمندان و ادیبان چه کسانی هستند و… . بزرگ‌ترین متخصصان و زبدگان، در کنج، حاشیه قرار می‌گیرند، زیرا آنان بیش از این تعیین‌کننده نیستند. احیانا اگر چند اسم، جعلی و یا اسم، واقعی با پیام‌های جعلی هم در کنار، این ماجرا بیاید، جهت، تقویت، همان موضع، عامیانه-رسانه‌ای است.

مهدی ناظمی‌قره‌باغ  - پژوهشگر و مدرس دانشگاه صدا‌و‌سیما

 

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha