4 خرداد 1405 ساعت 11:39
کد خبر: 1590
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

ایده‌ای که سال‌هاست تحت عنوان «رویای آمریکایی» (American Dream) به عنوان موتور محرک دیپلماسی عمومی و فرهنگی ایالات متحده عمل کرده، امروز به بن‌بستی استراتژیک رسیده است. این رویا که زمانی قرار بود تصویری کهن‌الگویی و آرمانی از آمریکا به عنوان «مهد فرصت‌ها» ارائه دهد، اکنون در داخل و خارج از مرزهای این کشور با زوالی معنایی روبروست. برای درک این افول، باید به عقب بازگشت؛ به سال ۱۹۳۱، یعنی زمانی که جیمز تراسلو آدامز در کتاب «حماسه آمریکا» این اصطلاح را ابداع کرد. 
آدامز برخلاف تصور رایج امروز، رویای آمریکایی را صرفاً در «رفاه مادی» یا «دستمزد بالا» خلاصه نمی‌کرد. او معتقد بود این رویا، فراخوانی است برای یک «نظم اجتماعی» که در آن هر فرد بتواند  به کامل‌ترین شکوفایی انسانی خود برسد و جامعه او را بر اساسِ «آنچه هست» بازشناسد، نه بر اساسِ «آنچه دارد». آدامز هشدار می‌داد که اگر این آرمان به ولعِ تملک تقلیل یابد، آمریکا روح خود را از دست خواهد داد. امروز، با نگاهی به ساحت سیاست بین‌الملل و وضعیت داخلی ایالات متحده، می‌توان گفت که آن هشدارِ تاریخی به واقعیت پیوسته است: رویا به یک «ددمنشیِ ساختاریافته» بدل شده که در آن «داشتن»، جای «بودن» را گرفته است. این دگردیسی هولناک، در ادبیات نمایشی آمریکا به دقت کالبدشکافی شده است. اگر آرتور میلر در «مرگ فروشنده»، زوال رویا را در قامتِ تراژیکِ «ویلی لومان» می‌دید که زیر بارِ توهمِ موفقیت کمر خم کرده، و اگر تنسی ویلیامز در «اتوبوسی به نام هوس»، فروپاشیِ ظرافت‌های انسانی را در برابر خشونتِ بدویِ مدرنیته به تصویر می‌کشید، دیوید ممت در نمایشنامه خود، «گلن‌گری گلن راس»،پرده از مرحله‌ی نهایی این سقوط برمی‌دارد. 
موضوع نمایشنامه ممت، یک بنگاه معاملات ملکی است که در آن، مرز میان «تجارت» و «تبهکاری» از بین رفته است. رئیس بنگاه مسابقه‌ای طراحی می‌کند: نفر اول یک «کادیلاک» می‌برد. دقیقاً همان چیزی است که امروز بر بدنه سیاسی ایالات متحده و به ویژه جریان ترامپیسم حاکم شده است. در دنیای ممت، کارمندان برای رسیدن به آن کادیلاکِ کذایی، دائم یکدیگر را با رفتارهای غیراخلاقی، دروغ و در نهایت دزدی پس می‌زنند. اینجاست که ممت انگشت روی «اخلاق» می‌گذارد؛ اخلاقی که در سودای پول و قدرت قربانی شده است. 
دونالد ترامپ و همفکرانش، تجسمِ عینیِ همین کارمندانِ بنگاهِ ممت در مقیاس جهانی هستند. ترامپ با بازتعریف گفتمان «ابرقدرت» به مثابه یک «بنیاد معاملات ملکی»، تلاش کرد تا تصویرِ در حالِ زوالِ آمریکا را بازسازی کند. او سیاست خارجی را نه یک عرصه دیپلماتیک، بلکه یک «میز معامله» (The Art of the Deal) می‌بیند که در آن باید رقیب را با قلدری و فریب از میدان به در کرد تا به کادیلاکِ هژمونی دست یافت. همه «مردانِ رئیس‌جمهور» در این دوره، از همان منطقِ «گلن‌گری گلن راس» پیروی می‌کنند: پیروزی به هر قیمت و حذفِ هر کسی که در مسیرِ معامله قرار می‌گیرد.
اما نکته کلیدی و راهبردی اینجاست که این رویای بازتعریف شده، در برخورد با سدِ محکم *«ایران» یکسره بر باد رفت. ایران با اتخاذ استراتژی «مقاومت»، عملاً معادلاتِ این بنگاهِ سیاسی را واسازی کرد. اگر منطقِ آمریکا بر این استوار بود که «هر ملت و هر آرمانی قیمتی دارد»، ایران با به چالش کشیدنِ این گفتمان، نشان داد که برخی حقایق و مواضع، فراتر از منطقِ معاملات ملکی هستند. ایران نه تنها در برابرِ فشارها ایستاد، بلکه توانست قواعدِ بازیِ زبانیِ آمریکا را به هم بریزد. 
در واقع، ایران با ایستادگیِ خود، معنای جدیدی به واژه «قدرت» بخشید. وقتی «مردانِ رئیس‌جمهور» با تمامِ ابزارهای تهدید و تطمیع سعی کردند نظمِ خود را تحمیل کنند، با پدیده‌ای روبرو شدند که در کتاب‌های بازاریابی و فروشِ آن‌ها تعریف نشده بود: «حضورِ مردم در میدان» و «نظمِ نظامیِ متکی بر ایمان». این حضور، همان بازیِ زبانیِ جدیدی است که اجزای آن را می‌توان یک به یک بازشناخت. 
در نهایت، بازنده اصلی این کارزار، کلِ تفکرِ حاکم بر دم و دستگاهِ معاملاتِ املاکِ سیاسیِ واشنگتن است. اینجاست که «قهرمان» از نو بازتعریف می‌شود. قهرمانِ این دوران، نه آن فروشنده زیرکی است که با فریب به کادیلاک می‌رسد، بلکه محوری است که «مقاومت» می‌کند، جلویِ غارتِ معنا می‌ایستد و با بازتعریفِ واژگان و نظم، معنای جدیدی از شکوهِ انسانی و ملی را خلق می‌کند. رویای آمریکاییِ آدامز، در دستانِ جانشینانش به کابوسی برای جهان بدل شد، اما مقاومتِ ایران نشان داد که می‌توان از این کابوس عبور کرد و نظمی نوین بر پایه اصولی والاتر بنا نهاد. این فروپاشی، نه یک اتفاقِ گذرا، بلکه زوالِ یک تفکرِ مادی‌گرایِ محض است که اخلاق را در پایِ سود قربانی کرده بود.

 

رامتین شهبازی - استاد‌یار دانشگاه بین‌المللی سوره

 

این متن در شماره سوم ویژه‌نامه «فتح‌گفتار» منتشر شده است.

 

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha