8 اردیبهشت 1405 ساعت 15:34
کد خبر: 1504
نفر

برچسب‌ها

سرپرست سازمان ملی زمین و مسکن منصوب شد

در نسبتِ میان «رسانه»، «جنگ» و «فرهنگ»، آنچه امروز در مواجهه با وقایعی چون «جنگ رمضان» یا دیگر رخدادهای هم‌زمان با آن دیده می‌شود، صرفاً یک درگیری نظامی یا سیاسی نیست؛ بلکه میدانی پیچیده از برهم‌کنش‌های نمادین، ادراکی و روایتی است که در آن، معنا به اندازه قدرتِ سخت تعیین‌کننده است. این وضعیت، ضرورت یک نگاه میان‌رشته‌ای را برجسته می‌کند؛ نگاهی که بتواند همزمان از ابزارهای مطالعات رسانه، انسان‌شناسی فرهنگی، مطالعات صلح و زیبایی‌شناسی بهره بگیرد.

در این چارچوب، «جنگ رمضان» را می‌توان نه فقط به‌عنوان یک واقعه، بلکه به‌عنوان یک «ساختار روایی» تحلیل کرد. هم‌زمانی این رخداد با ماه رمضان که در حافظه فرهنگی جهان اسلام با مفاهیمی چون تزکیه، همبستگی و معنویت گره خورده، خود به‌تنهایی یک لایه معنایی متراکم ایجاد می‌کند. به همین دلیل، بازنمایی صحنه‌هایی مانند لقمه‌ها و سفره‌های افطار در کنار تصاویر ویرانی‌ها یا برگزاری مراسم مذهبی در بحبوحه تجاوز دشمن، به‌سرعت به نشانه‌هایی جهانی تبدیل می‌شود که یا حس همدلی را برمی‌انگیزد یا به قطبی‌سازی دامن می‌زند. رسانه‌ها، از شبکه‌های خبری تا پلتفرم‌هایی مانند X (Twitter) و Instagram، در این میان، این تضاد نمادین را یا تشدید می‌کنند یا بازتعریف.

در چنین فضایی، «دیپلماسی رسانه‌ای» دیگر صرفاً انتقال پیام نیست، بلکه مدیریت ادراک جهانی است. بازیگران مختلف تلاش می‌کنند با چارچوب‌بندی روایت، خود را در جایگاه «قربانی»، «مدافع» یا «کنشگر اخلاقی» تثبیت کنند. برای مثال، انتشار یک ویدئوی کوتاه از یک کودک در میان آوار، یا برعکس، نمایش هدف‌گیری یک موقعیت نظامی، هر دو می‌توانند در خدمت دو روایت کاملاً متفاوت قرار گیرند. حتی انتخاب واژگانی مانند «عملیات»، «حمله»، «دفاع» یا «نسل‌کشی» خود نوعی کنش سیاسی است، نه صرفاً توصیف.

اما آنچه کمتر دیده می‌شود، فرایند «بازتعریف هویت فرهنگی در سطح جهانی» در دل همین منازعات است. در جهانِ شبکه‌ای امروز، هویت نه امری ثابت، بلکه سیال و دائماً در حال بازنمایی است. جنگ‌ها، به‌ویژه آن‌هایی که در بسترهای فرهنگی خاص رخ می‌دهند، به‌سرعت به آزمونی برای تصویر جهانی یک فرهنگ تبدیل می‌شوند. همان‌طور که در سال‌های اخیر، یک تصویر واحد از خاورمیانه گاه میان «خشونت» و «رنج» در نوسان بوده، بدون آن‌که پیچیدگی‌های تاریخی و فرهنگی آن دیده شود. در این میان، اگرچه فرصت‌هایی برای عرضه ارزش‌های فرهنگی ایجاد می‌شود، اما خطر «تقلیل فرهنگی» نیز جدی است: فروکاستن یک تمدن چندلایه به چند کلیشه رسانه‌ای.

اینجاست که نقش فرهنگ، هنر و به‌ویژه سینما  و ادبیات برجسته می‌شود. سینما، به‌عنوان رسانه‌ای که روایت، تصویر و احساس را هم‌زمان در خود جمع می‌کند، ظرفیت مهمی برای اصلاح و پیچیده‌تر کردن این تصویر دارد. تجربه سینمای جنگ در نقاط مختلف جهان، از آثار پساجنگ در اروپا تا فیلم‌های خاورمیانه، نشان داده که روایت‌های انسانی و جزئی‌نگر، بسیار اثرگذارتر از تولیدات صرفاً شعاری هستند. فیلمی که زندگی یک خانواده در حاشیه جنگ را روایت می‌کند، اغلب بیش از یک بیانیه سیاسی، ادراک مخاطب جهانی را تغییر می‌دهد.

ادبیات نیز نقشی مکمل اما عمیق‌تر ایفا می‌کند. اگر سینما بر ادراک جمعی اثر می‌گذارد، ادبیات به لایه‌های درونی تجربه انسانی نفوذ می‌کند. خاطرات جنگ، رمان‌ها و حتی شعر، می‌توانند تجربه زیسته را جایگزین داده‌های خبری کنند؛ یعنی مخاطب نه فقط «بداند»، بلکه «حس کند». این تبدیل تجربه جنگ از «خبر» به «زیست»، شرط لازم برای شکل‌گیری همدلی پایدار است.

در این زمینه، رجوع به اندیشه‌ها و آثار سیدمرتضی آوینی همچنان قابل تأمل است. آوینی، جنگ را صرفاً یک پدیده نظامی نمی‌دید، بلکه آن را عرصه‌ای برای مواجهه انسان با حقیقت می‌دانست. در «روایت فتح»، دوربین او نه صرفاً ثبت‌کننده وقایع، بلکه جست‌وجوگر معناست. این نگاه، با وجود تعلق به یک بستر تاریخی مشخص، یک نکته کلیدی را برجسته می‌کند: امکان عبور از دوگانه‌های ساده‌انگارانه.

با این حال، بازخوانی این دیدگاه در جهان امروز نیازمند بازتفسیر است. مخاطب معاصر، به‌ویژه در فضای رسانه‌ایِ چندصدایی، نسبت به روایت‌های یک‌سویه حساس است. بنابراین، بهره‌گیری از ظرفیت‌های سینما و ادبیات برای ترمیم تصویر، تنها زمانی مؤثر خواهد بود که پیچیدگی، چندصدایی و حتی تعارض‌های درونی را به رسمیت بشناسد.

از منظر میان‌رشته‌ای، مفهوم «اکولوژی رسانه‌ای» در اینجا اهمیت پیدا می‌کند. در این چارچوب، یک گزارش خبری، یک ویدئوی کوتاه، یک فیلم سینمایی و یک متن ادبی، همگی اجزای یک شبکه به‌هم‌پیوسته‌اند که معنا در تعامل میان آن‌ها شکل می‌گیرد. به همین دلیل، راهبرد فرهنگی مؤثر نمی‌تواند محدود به یک رسانه یا یک ژانر باشد.

در نهایت، مواجهه با رخدادهایی چون «جنگ رمضان» نیازمند عبور از واکنش‌های مقطعی و حرکت به‌سوی تولید «سرمایه روایی» بلندمدت است؛ سرمایه‌ای که از طریق آموزش، حمایت از تولیدات مستقل، و تقویت امکان روایت‌های متکثر شکل می‌گیرد. در غیر این صورت، حتی قوی‌ترین روایت‌ها نیز در چرخه سریع فراموشی رسانه‌ای مستهلک خواهند شد.

اگر این فرایند به‌درستی طی شود، جنگ حتی در تلخ‌ترین شکل خود می‌تواند به نقطه‌ای برای بازاندیشی در هویت و نسبت ما با دیگری تبدیل شود؛ در غیر این صورت، تنها به بازتولید کلیشه‌ها و تعمیق شکاف‌ها خواهد انجامید.

حامد شکیبانیا - رئیس انجمن تهیه‌کنندگان سینمای مستند

این یادداشت در شماره نخست ویژه‌نامه «فتح‌ گفتار» منتشر شده است.

کپی شد! ✅

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha