رویانیوز :: فیلم «احمد» روایتی است از ۱۸ ساعت ابتدایی زلزلهٔ بم و حضور احمد کاظمی در آنجا. بهتر است بگوییم مجموعهای از خردهروایتها که خالقان اثر سعی کردهاند با کنار هم قرار دادن آنها، موقعیت را با محوریت شخصیت اصلی بازسازی کنند. با فیلمی مواجهیم که مشخصاً قصه ندارد و نویسنده سعی کرده است با اضافه کردن آنتاگونیستهای متعدد در داستان، درام را بیرون بکشد. البته ماجرایی که فیلمساز آن را روایت میکند، موضوع مؤثری برای جذب مخاطب است، اما این فیلم، فیلمِ احمد کاظمی است؛ شخصیتی که طبق کلیشههای قهرمانسازیِ فیلمهای انقلابی ساخته شده و جور کامل نبودنش را شخصیت رهنما و در نقاطی عباس به دوش میکشند. مشخصاً فیلمساز احمد کاظمی را با همان استاندارد رها کرده و به مخاطب گفته است که تو او را قهرمان بدان تا من به باقیِ شخصیتپردازیها برسم، اما در آنجا هم ناکام میماند.
مثال آن شخصیت دکتر صدر است؛ او آنقدر تکبعدی پرداخته شده که روایت ماجرای خانوادهاش در ادامهٔ داستان هیچگونه غافلگیری ایجاد نمیکند. مخاطب حتی با خود میگوید با توجه به آنچه پیشتر دربارهٔ او میدانم و زحماتی که کشیده، بعید است فرزندش مرده باشد؛ و درست همانطور که انتظار میرود، چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
فیلم بر لبهٔ تیغِ شعارزدگی حرکت میکند، اما شاید فیلمساز خوب بداند که مقاومت شخصیت اصلی در آن فضای بحرانزده و ملتهب در مقابل دولت مفهومی تکراری و کلیشهای است؛ با این حال باز هم آن را تکرار میکند و اصلاً شخصیتی به نام عباس برایش طراحی کرده که مدام این موضوع را به مخاطب یادآوری کند؛ آن هم نه یکبار، بلکه چندین بار. در آخر هم با آن داستان پتوها سر و ته آن را به هم میآورد. شاید در اینجا شعارزدگی به آن معنای همیشگی مطرح نباشد و اتفاقاً به روایت فیلم هم کمک کند، اما آشفتگیای که کارگردان روی آن زوم کرده، حتی شعارزدگی را کمی تصنعی جلوه میدهد؛ آشفتگیای که تکلیف داستان را مشخص نمیکند و فیلم دقیقاً از همینجا ضربه میخورد؛ آشفتگیای که ریتم را تا حد زیادی از فیلم گرفته است.
شاید اگر بهجای سفارش ساخت فیلم داستانی، سفارش ساخت مستند داده بودند، موفقتر عمل میکردند. آیا فقط هدفشان گفتن چند جمله و خلق موقعیتهای احساسیای بود که مخاطب را به گریه نیندازد و بگویند رسالتشان را از ساختن فیلمی دربارهٔ احمد کاظمی انجام دادهاند؟
و اما تعلیق که در فیلم گم است؛ یعنی تا نیمهٔ اول داستان، هر بار که فیلمساز میخواهد اتفاقی را در فیلم ایجاد کند، مخاطب آن را جلوتر حدس زده است؛ از نجات بچه توسط احمد گرفته تا مردن داماد به شکلی غیرواقعی. اما چرا غیرواقعی است؟ چون فیلمساز شیوهٔ دیگری برای مرگ او پیدا نکرده است. داستان از این قرار است که شخصیت داماد آنقدر محکم به عقبِ یک وانت برخورد میکند که میمیرد، اما شیشههای ماشین سالم است.
تمام اینها با در نظر گرفتن پروداکشن عظیم و مدیریت تعداد بسیار بالای هنروران، هواپیماها و هلیکوپترهاست؛ امری که در جای خود قابل تقدیر است. با این حال، سازندگان در رساندن اثر به هدف اصلی ناکام میمانند. البته فیلم همچنان نقاط قوتی دارد؛ از تدوین استادانه گرفته تا موسیقیای که دقیقاً در راستای هدف فیلمساز حرکت میکند و در همان بخش نیز موفق است.
امتیاز: ۱/۵ از ۵

نظر شما